محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
179
آثار عجم ( فارسى )
ميمند را به غصب متصرّف شدند تا در زمان صفويّه « 1 » ، ميرزا حبيب اللّه نامى كه منصب وزارت داشته ، قدرى از ميمند را به تقويت پادشاه ، باز پس گرفته و قدرى را خود خريده و همه را ثانيا وقف نموده . الحال آنجا متعلّق به امامزاده مذكور است . وقتى اين فقير ، وارد ميمند شدم ، هنگام غروب بود و باران بشدّت مىباريد . ملّا محمّد شفيع نامى كه دعوى كدخدايى « 2 » آنجا را دارد ، چون خبر ورودم را شنيد ، گمان كرد كه اسباب زحمتش خواهم شد . به خانه رفته ، در را به روى خود مسدود نمود . فقير خواستم اسب خود را در اصطبل وى پناه دهم ؛ ممانعت كردند : لمؤلّفه كدخدايم به خانه راه نداد * بيم آن داشت كآشنا گردم چون شب اندر ميان خانهء او * پا نهم ، صبح كدخدا گردم در آن اثنا ، خواجه محمّد امين ، كه اباعن جدّ ، كلانترى ميمند را دارند ، خبر شد . به اصرارى از اندازه بيش ، به سراى خويشم برد و در توقّفم ، شرايط ميزبانى را به جاى آورد و زمان حركتم مشايعت كرد . پس از ميمند ، از گردنهء مشهور به « پشمى » كه راه صعبى است ، 5 فرسنگ آمدم ، به فيروزآباد . [ فيروزآباد ] ( 21 ) [ 111 f ] بلوكى است گرمسير از فارس ، در سمت جنوب شرقى شيراز ، به مسافت 18 فرسخ ، تقريبا . حاصلش غلّه و حبوبات و برنج و پنبه و خرما و ميوههاى نيكو و مركّبات ممتاز ؛ آبش از رودخانه ؛ صحاريش « 3 » هميشه سبز و خرّم ؛ نخجيرگاهش بسيار ؛ شكارش ، تيهو و كبك و آهو و غير ذلك . در قديم الايّام ، آنجا را شهر « جور » « 4 » مىناميدند . بناى قديمش تا قصبهء حاليه ، نيم
--> ( 1 ) . ظاهرا شاه اسماعيل ماضى بوده كه جلوسش در حدود 903 هجرى بوده ؛ و پسر سلطان حيدر است و به چند پشت مىرساند به شيخ صفى . ( 2 ) . چند معنى دارد ؛ يكى از آنها مردى را گويند كه زن داشته باشد ؛ و به اصطلاح كدخدا شدن ، كنايه از نزديكى كردن با زن است . ( 3 ) . جمع صحراست . ( 4 ) . به ضمّ اوّل است كه جيم باشد .